تبليغاتX
مجنون یار




مجنون یار

درد و دل
نويسندگان
آثار تاريخي يك مجنون
دوستان عاشق مجنون
موضوعات
آمار وب
طراح قالب:
لوگو دوستان
كدهاي جاوا
فاصله ها

 

 

 

این واژگان هرآنچه که دارند می دهند

شعرها مرا به تو پیوند می دهند

حتی برای کشتنم این دشمنان هنوز

تنها مرا به جان توسوگند می دهند

با این گدازه ها چه کنم؟دردهای من

بوی گدازه های دماوند می دهند

از مادرت بپرس در وادی شما

یک قلب ترک خورده را چند می دهند

دیوانگی مجال غریبی ست عشق من!

فاصله ها مرا مدام پند می دهند

 

 

 

 

 

 


نويسنده: فرخ مورخ: چهارشنبه چهارم آذر 1388 در ساعت: 15:15
|+|
I LOVE YOU

     

 

 

 

تقدیم به لیلی من

 

بگذار اعتراف كنم كه تنها در پناه چشمان توست كه هر لحظه به زندگي اميدوار

 مي شوم... 

پس تو را به لطافت لاله ها و مظلوميت شقايق ها سوگند مي دهم

كه مرهم نگاهت را از دل زخمي من دريغ مدار... 

 دلم مي خواست اشك بودم و ازگوشه چشمانت مستقيما ‏پايين مي آمدم

وبه مژگانت مي نشستم و سپس روي گونه هايت جاري مي شدم و به روي لبهايت مي مردم.

چشم وقتي زيباست كه اشك بريزد ... 

 اشك وقتي زيباست كه براي عشق باشد...

 عشق وقتي زيباست كه براي تو باشد ...

 و تو وقتي زيبايي كه براي من باشي... 

بي تو گلي هستم بي گلبرگ

شمعي بي شعله...

كويري سوزناک...

خنده اي بي صدا...

زنده اي بي روح...

روحي بي احساس...

و سرانجام نقطه اي هستم بي نشان در درياي پر تلاطم زندگي...

با همه اين وجود براي هميشه مي گويم  دوستت دارم

قلب مرا باور كن

 

 

 


نويسنده: فرخ مورخ: چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388 در ساعت: 1:1
|+|
شب تنهای من

 

 

 

 

 

دلم تا شاخه ای غم در خودش داشت

ترکهای عمیقی باز برداشت

چه می شد چون تمام مردم این شهر

شب تنهای من هم مونسی داشت ؟

 

 

 

 

بگذار سر بر سینه من

تا که بشنوی

اشتیاق دل دردمند را...

شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق

ازار این رمیده سر در کمند را

بگذار سر بر سینه من تا بگویمت

اندوه چیست ؟ عشق کدام است ؟ غم کجاست ؟ 

 

 


نويسنده: فرخ مورخ: سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388 در ساعت: 20:20
|+|
ارزوی من...

همه ارزویم تو را داشتن تا ابد بود

تا رسیدن به تو فاصله قد یه سد بود

فاصله من وتو اون دوتا پلک قشنگه

قصه خواستن ماه ودست کوتاه پلنگه

تا یه شب خوابتو دیدم تو رو با خودم دیدم

توی رویاهام هزار بار به وصال تو رسیدم

حالا بیدارم و بی تو با نگاهی که غمینه

تو رو میبینه وچشمات انگار اونو نمیبینه

موج التماس چشام پی ساحل نگاته

کاش میدونستی توی دنیا یکی هست که چش به راته

ارزوی همه موجارسیدن تالب شن هاست

رسیدن تا لبت ارزوی من تنهاست

همه ارزوی قلبم باتو بودن روز شب بود

تا رسیدن به تو اما جونم پای لب بود


نويسنده: فرخ مورخ: شنبه پنجم مرداد 1387 در ساعت: 0:0
|+|
تقصیر من نبود.

  

چرا؟

 

زندگی شیبی ست عشق سیبی ست ووای بر حال ان کس که درعشق پایبند نظم وترتیبی ست

واما تو...

قرارنبود ان روزهای تو جایشان را با این روزهای من عوض کنند.

قرارنبود عشق هم مثل گیلاس بوسه عیدی وتعطیلات تابستان اولش قشنگ باشد

قرارنبود کسی سختش باشد بگوید دوستت دارم.

قرارنبود کسی به هوای نشکستن دل دیگری بماند

قرارنبود هرچه قرارنیست باشد

قرارتنها بربی قراری بود وبس

گمان نمی کنم گناه من سنگین ترازکناه تو باشد اما یقین دارم که کودک دلت بیشتر از پیش

بهانه لالایی های شعر گونه ام را میگیرد

مهم نیست

فقط یک چیزیادهمه بماند اگر اتفاقی که نباید بیفتد افتاد تنهابرایت مینویسم خودت خواستی

 

تقصیر من نبود

 


نويسنده: فرخ مورخ: پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387 در ساعت: 3:44
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir